۱۰۰روز از سومین جنگ تحمیلی آمریکا و اعوانش علیه ملت ایران گذشته و این نبرد را هم، همانند دو جنگ تحمیلی سابق، تنها باید در چارچوب نزاع دیرینه میان جریان حق و باطل تعریف کرد؛ نزاعی که حضرت روحالله پیش از این، آن را بهعنوان محور اصلی شکلدهی به تاریخ بشریت تبیین کردهاند. امام خمینی(ره) جنگ را نه صرفاً تقابل نظامی، بلکه امتداد مبارزهای وجودی و تمدنی توصیف میکنند که از ابتدای خلقت آغاز شده و تا ظهور که به پیروزی نهایی حق منجر میشود، ادامه دارد.
ایشان تأکید دارند که «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمامشدنی نیست» و این مسئله تنها و تنها بار مسئولیت را بر شانه ما سنگینتر میکند.
در اندیشه امام خمینی(ره)، ایران بهعنوان کانون بیداری اسلامی، نقش محوری در این نزاع ایفا میکند. انقلاب اسلامی نه یک تغییر سیاسی صرف، بلکه رستاخیزی برای احیای ارزشهای حقمحور و مقابله با استکبار جهانی بود. اما تجربه جنگ سوم تحمیلی که درگیری مستقیم با شیطان اکبر بود، نشان میدهد ایفای این نقش محوری، نیازمند فراهم کردن مقدماتی است. جمهوری اسلامی آمده است که نقش اصلی را در جنگ آخرالزمان ایفا و از امام زمان(عج) حمایت و حفاظت کند، اما هر چند که دفاع اخیر ما در تقابل با نظام سلطه، مثالزدنی و ستودنی است اما همچنان نشان میدهد برای جنگ بزرگ هنوز آماده نیستیم، به قول سیدمهدی شجاعی در کتاب «کمی دیرتر» خطاب به امام زمان (عج) باید بگوییم «آقا! کمی دیرتر» ظهور کنید اگر قرار است «کوفه همین تهران» باشد - و پایتخت حکومت امام زمان(عج) باشد - باید مقدمات این اتفاق به شکل جدی رقم بخورد. این تأخیر، نه نشانه ضعف کنونی، بلکه فرصتی برای بلوغ تمدنی است تا ایران بتواند بهعنوان مرکز مبارزه نهایی با جریان باطل ظاهر شود.
برای فعالسازی ایران بهعنوان پایتخت اصلی این مبارزه، دستکم سه مقدمه زیرساختی باید برآورده شود و ما باید در سه حوزه به بلوغ برسیم:
۱. بلوغ نظامی؛ دستیابی به قدرت بازدارندگی پایدار: بلوغ نظامی فراتر از انباشت تسلیحات و به معنای ایجاد ظرفیت بازدارندگی معتبر( credible deterrence) در برابر تهدیدهای چندجانبه است. در نظریههای روابط بینالملل، بهویژه در مکتب واقعگرایی ساختاری (neorealism) و توسعههای بعدی آن، قدرت بازدارندگی زمانی مؤثر است که دشمن را به این باور برساند که در معادله هزینه - فایده برای حمله به مرزهای ما، فایده کمتر و هزینه بیشتری ببیند. به عبارت بهتر قدرت بازدارندگی صرفاً مبتنی بر بودجه دفاعی یا پیشرفتگی تجهیزات نیست – البته که این عوامل شروط لازم هستند – بلکه نوعی حالت روانی ایجاد شده در دشمن توسط ماست که او را از دست زدن به ماجراجوییهای مختلف در حوزه امنیتی ما منصرف میکند. این امر نیازمند ترکیبی از قابلیتهای نامتقارن، فناوریهای پیشرفته (مانند موشکی، سایبری و پهپادی) و انعطافپذیری دکترینی است.
رویکرد اصلی ایران در این حوزه باید گذار از دفاع واکنشی به بازدارندگی پیشدستانه و پایدار باشد. هر چند تبیین ابعاد مختلف این دستاورد برعهده متخصصان امر است؛ اما این بلوغ حداقل شامل سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه بومی، احصا و استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی، تنوعبخشی به زنجیره تأمین تسلیحاتی و ادغام هوشمندانه با اقتصاد دانشبنیان یا همان هوش مصنوعی است. بدون این سطح از بلوغ، هر گونه نقشآفرینی در سناریوهای آخرالزمانی، سخت یا حتی غیرممکن خواهد بود. مطالعات استراتژیک نشان میدهد بازدارندگی موفق، نیازمند تعادل میان هزینههای دفاعی و سایر ابعاد توسعه ملی است تا از «تله امنیت» (security dilemma) جلوگیری شود.
۲. بلوغ اقتصادی و صنعتی؛ استقلال از دلار و نفت: بلوغ اقتصادی به معنای دستیابی به مقاومت (resilience) ساختاری در برابر شوکهای خارجی، تنوعبخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی به منابع تکمحصولی است. در ادبیات اقتصاد توسعه، بهویژه نظریههای صنعتیشدن دیرهنگام (late industrialization) و مطالعات بانک جهانی، تأکید بر تنوعبخشی اقتصادی، ارتقای زنجیره ارزش و کاهش آسیبپذیری ارزی زمینه توسعه پایدار را فراهم میکند. استقلال از «جریان دلار» و نفت، نیازمند گذار به اقتصاد دانشمحور، تقویت بخش خصوصی مولد و توسعه فناوریهای جایگزین انرژی است. رویکرد اصلی ایران در این حوزه باید تمرکز بر خوداتکایی صنعتی از طریق سیاستهای صنعتی هدفمند باشد: سرمایهگذاری در فناوریهای نوظهور، اصلاح نظام مالی برای کاهش تورم ساختاری و ادغام هوشمند و ایمن در اقتصاد بینالمللی بدون تسلیم به تحریمها و البته حفظ و ارتقای ارزش پول ملی حداقل اقداماتی است که در این حوزه باید انجام شود. این بلوغ، پایهای برای پایداری در درازمدت فراهم کرده و از تبدیل شدن اقتصاد به ابزار فشار خارجی و چانهزنی دشمن جلوگیری میکند. بدون محقق کردن این امر در اقتصاد و صنعت، هر ادعایی برای ایفای نقش تمدنی، با محدودیتهای مادی مواجه خواهد شد.
۳. بلوغ اجتماعی و مدنی؛ تثبیت دموکراسی و بالفعل کردن بعثت ملت: بلوغ اجتماعی و مدنی به معنای تقویت سرمایه اجتماعی، مشارکت مؤثر شهروندی و نهادینهسازی حکمرانی مشارکتی است. از نخستین روز پیروزی انقلاب اسلامی، مسیر رشد ملت ایران بهسوی ایجاد حکومتی مبتنی بر ارزشهای الهی شروع شده و از آنجا که این ایده تازه و بدیع بوده است، ایرانیها بارها و بارها، آزمون و خطا کردهاند، اما آنچه واضح است اینکه این رشد و بلوغ باید تثبیت شود تا زمینه تکرار شکستها از بین برود. تثبیت رشد مردمسالاری دینی نه به معنای الگوبرداری کورکورانه، بلکه بومیسازی مکانیسمهای مشارکت، شفافیت و حل تعارضات درونجامعهای است.
رویکرد اصلی ایران باید حرکت به سمت جامعهای باشد که در آن، ظرفیتهای مدنی بالفعل شده و شکافهای اجتماعی به حداقل برسد. این امر از طریق حکمرانی قانون اساسی، تقویت آموزش، اولویتدهی به پروژههای واقعی، اصلاحات نهادی و بهرهگیری از فناوری برای مشارکت گستردهتر محقق میشود. بدون این بلوغ، حرکت پایدار بهسوی عملی کردن پروژههای بزرگ تمدنی ممکن نخواهد بود.
تا زمانی که حداقل در سه حوزه گفته شده به بلوغ و رشد واقعی نرسیم، نمیتوانیم به اهداف در نظر گرفته شده برای یک «ملت مبعوث» برسیم و این تنها و تنها نزاع نهایی میان حق و باطل را به تأخیر خواهد انداخت.





نظر شما